انجمن شاعران میت
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 21:05
"انجمن شاعران مرده " را خوانده يا ديده ايد؟ مدرسه ولتون بر چهار اصل استوار بود: «سنت»، «افتخار»، «انضباط» و «سرفرازی». خب ، رزيدنتي ما هم عملا بر چهار اصل استوار بود: "بي اعتمادي"، " بي تفاوتي"،" دروغ" و "بدقلقي"."انجمن شاعران مرده " را خوانده يا ديده ايد؟ مدرسه ولتون بر چهار اصل استوار بود: «سنت...
اسم فامیل
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 21:05
اسم فاميل1- آقا با چهار بچه اش اومده. سه دختر بزرگتر و يك پسر. بزرگترين دختر اسمش "قزبس" ه( دختر بس! زود اعلام كرده). دومين دختر اسمش "تمام" (اينجا سعي كرده قاطعيت رو اعلام كنه). سومين دختر اسمش "آخر". و خب پسردار شده بعدش. اسم پسر رو گذاشته "اول" . يعني شروعشه تازه ! 2- خانواده اي ديگه: اسم دختر...
اسم فاميل
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:58
1- آقا با چهار بچه اش اومده. سه دختر بزرگتر و يك پسر. بزرگترين دختر اسمش "قزبس" ه( دختر بس! زود اعلام كرده). دومين دختر اسمش "تمام" (اينجا سعي كرده قاطعيت رو اعلام كنه). سومين دختر اسمش "آخر"
اخلاق قهرمانی
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 15:36
من اینو نگم و بمیرم حیفه ! واسه مریض مشکوک به آپاندیست مشاوره جراحی گذاشتم . جراح اومده بالاسرش و داره شرح حال می گیره که همراه مریض میاد توی اتاق و چشمش به دکتر ما می افته می گه : "آقای دکتر. شمااااایین؟ واااای ! شما پارسال جون داداش منو نجات دادین. خدا خیرتون بده . خدا سلامتی بهتون بده...."اشکی که...
خودمونی نشو، تماشا کن
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 15:36
استاجر که بودیم ،رزیدنت سال چهار جراحی ما ، خیلی شمرده و آهنگین حرف می زد. شل خیلی تعبیر درستی نبود اما نزدیکترین کلمه محسوب می شد. اخلاقش هم یواش و مهربان بود و صد البته مودب و متین. یک روز که خیلی خسته بود و منتظر مریض که از اورژانس بیاد اتاق عمل ، و هر کسی هم که زنگ زده بود کاری پیش نبرده بود با ...
خطا بود كه نبينند روي زيبا را
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 15:36
1- به "مردي كه مي خندد" كه فكر مي كنم، اول از همه يادم مياد كه با چه استرسي دبستاني كه بودم، خوندمش. بعد چند تا صحنه تاثير گذار مثل تريلر فيلم ها مياد جلوي چشمم. يكي يه صحنه محو كه دختره كه كوره توي كشتي از عشق و عاشقيش غصه مي خوره، يكي يه صحنه متروك از قلعه ها كه شخصيت اول كتاب داره مي ره توي قلعه ...
جمله جادویی
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 15:36
مثلا مثل همین آقایی که یک روز نشست جلوی روم که :"خانوم دکتر، من هیچیم نیست، هیچ بیماری ای ام ندارم، هیچ مشکلی ام ندارم. اومدم واسه م فقط یه چکاپ بنویسین. من هر سال اردیبهشت ماه یه آزمایش چکاپ می دم"، بعضی ها با حال ظاهرا خوش میان پیش ما. همیشه که قرار نیست بزن و بکش و اسلشر باشد فیلم هایی که ما داری...
ماموت دل
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 15:36
1- ماموت اسم لپ تاپ منه . یه دل قدیمی با وزن دو کیلو و اندی. اولین مدل دو هسته ای که اومد به بازار. سال اول دانشگاه همراهم شد. البته باید به عرضتون برسونم از عهدی صحبت می کنم که وب کم هنوز زائده ای شبیه چشم آدم فضایی ها بود که اضافه می خریدم. هر چند با سرعت دایال آپ وب کم جز حرکات اسلوموشن و صورت ها...
خلع سلاح
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 15:36
1- مدتهاست به این نتیجه رسیدم که به خواسته ای نمی رسم مگر این که دست از خواستنش برداشته باشم. این جور حرف زدن کمی کرخت گونه است، قبول! اما حقیقت اینه که انسان حیوان آرزومنده و با توجه به جمله ای که اول گفتم، شرایط ترسناک می شه... شاید همینه که می گن آدمی در رنج آفریده شده.. اینم قضیه رشته ما، درست ه...
شلیک ماراتن
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 15:36
1- یکی از هم سالی های ما آقایی متولد ۴۴ه. اصل قضیه اینه که اصلا دل نمی ده به کار. کار که حالا هیچ. حرصی می ده سال بالا ها رو و روال طبقه بندی سال ها رو رعایت نمی کنه. یه روز چیف و باقی کلی بهش می گن که خیلی عقبه. بعدش بهم می گه:" خانوم دکتر. این مسابقه دو ماراتن رو دیدی؟ اونایی که قراره اول بشن تا ۶...
عمانم آرزوست
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 15:36
نوجوانی دوره قورباغه بود. دوره راهنمایی دقیقا. بی شکلی بدو تولدش، دگردیسی تدریجی و شفافش، دوزیستی و پرش بلندش و حتی پاهاش منُ شیفته خودش می کرد. ترجیحش می دادم به کرم هایی که موذیانه پروانه می شدند. دوست داشتم جلوی همه دم ام بیفته و دست و پا در بیارم و بین دو تا عالم بتونم گردش کنم. پاهاش نمونه بارز...
چاه نامه
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 15:36
"با"یِ بسم الله 1- دلم لک زده بود برای چاه خودم. سرم را می کردم تویش و خودم را پیدا می کردم. گهگاه چشمم به نقش ماه می افتاد و حالم خوب می شد. گهگاه صدام که گم می شد . گه گاه صدایی که پژواک می شد. 2- برادران غیور دور و برم فراوان و منم مشتاق که هی... این دشت که شما می روید کجاست؟ فهمیدم دشت همان جایی...
انجمن شاعران ميت
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 15:36
"انجمن شاعران مرده " را خوانده يا ديده ايد؟ مدرسه ولتون بر چهار اصل استوار بود: «سنت»، «افتخار»، «انضباط» و «سرفرازی». خب ، رزيدنتي ما هم عملا بر چهار اصل استوار بود: "بي اعتمادي"، " بي تفاوتي"،" دروغ" و "بدقلقي". بعله... صبح به صبح پرچم مي گرفتيم دستمون و نه به صورت علني كه با رفتارمون چهاراصل بالا...